سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری
::. اللّهم عجل لولیک الفرج .::

روزه داری خیلی سخته


مدته زیادی از ماه رمضون نگذشته : فقط دو روز . دیروز توفیق داشتیم رفتیم سره گذر !!

بین کارگرها زیره سایه ایستاده بودم تا بیان دنبالم بریم سره کار ؛

یارو اومده داره منو نگاه میکنه با خودش میگه اینم کارگره با این سرو وضعش !!

میگه کارگر میخام روزه نباشه ، حالا همه کارگرها هم روزه هستن ...


دختر خانم ها از جلوی ما رد میشدن با چه سر و وضعی ... خوب مایم چشممون

میفتاد برا یه لحظه بهشون دیگه ، آخه روزه نمیگیری چرا باعث باطل شدن روزه

دیگران میشین ؟!

البته به قوله رفیقم اگه اینا نباشن روزه ما بی اجر میشه ، باید اینا باشن و ما

نگاهشون نکنیم ...


خلاصه دوستان اومدن و با هم رفتیم به سمت شهرک صنعتی ، تو مسیر طرف

همسرشو (شایدم دوستشو از کجا معلوم) ترک موتور سوار کرده

موهایه خانمه هم تو هوا پریشون حالا مایم روزه !! ...


رفتیم اونجا هوا گرم توی یک سوله مسقف ، در حال کار بودیم یهو دیدیم صدایه آژیر

بلند شد سراسیمه بلند شدیم گفتیم جایی آتش گرفته ؟!

گفتن نه وقته ناهاره ، اکثراً رفتن ناهار !!


 خسته و گرسنه و تشنه نشسته بودیم ، رفتم سراغ مهندس گفتم چرا اینجارو

گسترش نمیدین شما که علم و تجربشو دارین ،گفت ما همه چیز داریم ولی

حمایت نمیشیم ، اگه اینجارو گسترش بدم ، پوله برقشو نمیتونم بدم دیگه ،

یک مقداری وام دادن به ما کلی سود و دیر کرد میخان از ما ، خلاصه دلش خیلی پر بود ...


خلاصه که امسال تو این گرما ، سره کار ، خانم ها تو خیابون فراوون ! ... و از همه

بدتر اینکه یک عده که خودشون روزه نمیگیرن مرتباً بگن :

" با دهن روزه نمیشه کار کرد ، از کار میفتی نمیشه ، همه دارن میخورن مایم

یکیشون ، ضعیف میشی ها لاغر میشی زشت میشی ، ول کن بابا این حرفارو و ..."

روزه داری خیلی سخته .


نکته اخلاقی : روزه داره واقعی اون کارگریه که تو گرما کلنگ میزنه ، نه ما که زیره

باد کولر روزه میگیریم .


فلسفه عبادات اسلامی : خداوند بندگانش را با نماز و زکات و تلاش در روزه‏داری

حفظ کرده است ، تا اعضا و جوارحشان آرام ، دیدگانشان خاشع ، جان و روانشان

فروتن و دلهایشان متواضع باشد
 …

( نهج البلاغه خطبه 234 ، خطبه قاصعه )


ü     نماز ، موجب نزدیکى هر پارسایى به خداست ، و حج جهاد هر ناتوان است .

هر چیزى زکاتى دارد و زکات تن ، روزه ، و جهاد زن ، نیکو شوهر دارى است .

(نهج البلاغه حکمت 137) 



پی نوشت : باتشکر از دبیر جاده خاطره ها برای برگزیدن این پست به عنوان پست برتر .


سلام ، همونطور که از پستم تو روز عید امسال معلومه قرار بود کمی از گذشته ی خودم بنویسم ؛ و البته به یکی از دوستان قول داده بودم بنویسم ... خوب تازه وقت کردم بعد 4 ماه بنویسم .!!  

به قول معروف " مو بچه مَشدُم " ... بچه ی خیابون آب و برق بچه کوچه ی ویلا  ، ویلای 2 (شهید حسن وحدتی منش) ...


اون موقع ها رو خوب یادمه 3 سالم بود با میلاد دوست شدم و هنوزم باهاش دوستم ، اولین دوست من بود ... با یک سه چرخه در پارک سره کوچمون که هنوز خاکی بود چه دنیایی داشتیم
بابام اون موقع هنوز سره خدمت بودن با اون لباس آبی ، کلاه و ستاره های قشنگه رو شونش ؛ یک روز اومد گفتم بابا ستاره های روی شونت کو ؟ گفت اونا رو برداشتن بهم قپه دادن ، ناراحت شدم گفتم اونا قشنگتر بود       ... (هاج و واج و با لبخند منو نگاه کرد) همیشه لباساشون بسیار مرتب بود .


از جنگ که میگفت آروم حرف میزد آرامش داشت ، از اهواز ، از آبادان ، از هورالعظیم ، از هور الهویزه ، از مجنون ، از باختران ، از دزفول و موشک های عراق ، از نیروگاه نکا ، از F14 گل سرسبد نیرو هوایی ، از موشکهای هاوک و ماوریک  ... در آخر جزیره ی مظلوم خارک ... با حکم امام (ره) به جبهه رفت و با حکم آیت الله خامنه ای به خونه اومد ... افتخارشه : با چمران تو یک سنگر بودن ، با شیرودی بودن ، با صیاد هم کلام شدن ، سرباز فکوری بودن .



ادامه مطلب...







فرخنده میلاد   رسول اکرم حضرت  محمدمصطفی (ص) مبارک  باد


 


انشاللّه روزی برسه که ظهور فرزند ایشان رو جشن بگیریم 


 



با عرض سلام و تبریک سال نو خدمت همه دوستان خوبم
الان فقط اینو زدم میخواهم بعداً کاملش کنم ، باز کار پیش اومد باید برم ، میام کاملش میکنم ...
اللهم عجل لولیک الفرج


امروز آمده ام تا ساده بنویسم و سعی خواهم کرد تا الفاظ را آنگونه که شایسته است بکار برم. وگرنه من نه شاعرم که بخواهم شعر بگویم و نه نویسنده که بتوانم واژه ها را با آرایه ها زینت دهم.  تنها دلخسته ام!
آقای من! نه قلم توان نگارش غربت شما را دارد و نه ذهن خسته من!
سرمان را آنقدر شلوغ کرده ایم که مجالی برای درددل کردن باشما نداریم! می گوییم که شیعه شماییم و به این عنوان می بالیم که دیری است از دین فقط نام و نانش باقی مانده و افتخار دینداری پدرانمان!
می گویم اگر دل مشغولی های دنیا اجازه دهد شاید بتوانیم خود را بین محبین و دوستدارانتان جا دهیم! ... شاید!
ما به همین جا راضی شده ایم آقا. شیعه کجا و ما کجا ...!!!

آقای من! ما نبودنتان را عادت کرده ایم. توجیهمان هم این است که تقدیر خداوند بر این قرار گرفته تا آخرین ذخیره اش در پس پرده غیبت باشد تا دنیا آمادگی آمدنتان را پیدا کند و اصلا فکر نمی کنیم که ما هم جزئی از پیکره  این دنیای دونیم که باید آمادگی ظهورتان را پیدا کنیم!
البته این را هم بگویم آقا... ما تلاشمان را هم می کنیم. برای ظهورتان دعا می کنیم. صبح های جمعه دعای ندبه می خوانیم. اصلا همین که از شما می نویسیم تا دیگران بخوانند و شما را یاد بیاورند چیز کمی است؟! وقتی هم که نوشتیم به دنبال عنوانی زیبا و مناسب می گردیم تا توجه بقیه را جلب کرده به این صفحه مجازی قدم بگذارند، باشد که آمار بازدیدکننده هایمان افزایش یابد!

همه فکر و ذهنمان شده عنوان، ریا، پست، مقام، توجیه... توجیه ... توجیه...

خسته شدم آقا، خسته...
این روزها حجاب فقط مخصوص خانم ها شده! آن هم تنها در حد چادر که البته به داشتنش افتخار می کنم.

آرایش کردن، جلب توجه،  گپ و گفت های طولانی با نامحرم، شوخی های بی مورد و بیجا، چه در پشت صفحه شیشه ای مونیتور و چه در بطن جامعه،  همه و همه از این امر مستثنا هستند. البته آقاجان! این را هم بگویم که ما برای هرکدام اینها صدها و هزارها توجیه و اما و اگر داریم تا وجدان خفته مان درد نگیرد!

این روزها چیزی که اهمیت ندارد « دل » است. ما با خودمان هم صادق نیستیم... ما واژه ها را نیز تحریف کرده ایم! از عشق دم می زنیم و از بی وفایی معشوقی که پا روی قلب یخ زده مان گذاشته و ...

غافلیم آقا ...



بارها شنیده ایم که « دل حرم خداست ... » اما نمی دانم ما را چه شده که معنای آن در باورمان نمی گنجد! سیم های اتصال گوش و چشم ما به دلمان قطع شده وگرنه آیه و حدیث زیاد خوانده و شنیده ایم...!


مولای من! چه بگویم


نوشته شده در جمعه 30/7/1389ساعت 8:23 صبح توسط مهاجر


بر اساس قانون جرایم رایانه ای ، هرگونه کپی برداری از مطالب این وب ، غیر قانونی می باشد و پی گرد قانونی دارد
!تمامی حقوق مادی و معنوی " بچه های خاکریز " برای " امین " محفوظ است